شبکه انديشمندان قم

    ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی
    کد خبر : 242245

    درگفت و گو با دکترشرف الدین:

    بررسی تحلیلی و انتقادی فیلم ابد و یک روز

    درگفت و گو با دکترشرف الدین، انعکاس یافته در سایت فیلم نوشت سینما، 19/5/1395

    Image result for ‫ابد و یک روز‬‎

    فیلم ابد و یک روز نه تنها نحوه ی زیست یک خانواده ی گرفتار اعتیاد را با دقت توصیف می کند بلکه پا را از آن فراتر نهاده و به ذکر دلایل به وجود آمدن این خانواده می پردازد. این فیلم به جهت پشتوانه ی گسترده تحقیقاتی و تجربه های حرفه ای کارگردان مقوله اعتیاد را از زوایای متعدد بررسی می کند به گونه ای که مخاطب بعد از پایان فیلم به درکی عمیق ‍تر از زندگی یک خانواده آسیب دیده و همچنین زمینه های شکل گیری این آسیب ها دست می یابد. از سوی دیگر فیلم با طرح یک خانواده آسیب دیده، خواسته یا ناخواسته مکانیزم درونی خانواده را نیز بررسی می کند. مکانیزمی که در یک موقعیت خارج از تعادل بهتر می تواند خود را آشکار کند. به این سان این فیلم کنکاشی است در مفهوم و معنای خانواده به مثابه ی کوچکترین و مهمترین نهاد جامعه و نحوه تاثیر پذیری آن از عوارضی همچون اعتیاد.

    از همین رو تحریریه ی فیلم نوشت تصمیم گرفت تا این فیلم را از منظری جامعه شناسانه به گفتگو بگذارد. متن زیر حاصل گفتگوی فیلم نوشت با دکتر سید حسین شرف الدین، از اساتید رشته فرهنگ و ارتباطات و عضو هیأت علمی موسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره است.

    چنانچه پیداست، موضوع اصلی و محوری فیلم، بحث اعتیاد و آسیب های آن است. کارگردان در بستر روابط خانوادگی طرح بحث کرده و بیشترین لوکیشنی که تماشاگر با آن مواجه است، خانه و خانواده و افراد آن هستند. بالطبع، مؤلفه ی محوری دوم نحوه تعامل خانواده با مؤلفه ی اصلی فیلم یعنی اعتیاد است. می توانیم وضعیت و موقعیت جامعه را از دل این خانواده و روابطش بفهمیم و به نوعی این تلقی شکل می گیرد که گویا جامعه ای که این خانواده در آن زندگی می کند، درگیر مسائل و مشکلاتی است که این خانواده معلول آن است. سوال اصلی ما این است که موضوع فیلم یعنی اعتیاد و نحوه ی توصیف جامعه تا چه حد می تواند مستعد یک تحلیل جامعه شناسی باشد.

    همانگونه که اشاره کردید، تم اصلی و محوری فیلم اعتیاد است، و نکته ی برجسته این است که در جامعه ما هنوز خانواده حاکم است، خانواده مهم است، سرنوشت افراد به هم گره خورده است، و لذا اعتیاد یک نفر می تواند تمام خانواده را مسأله دار کند. ما مثل جامعه غربی نیستیم که به دلیل غلبه ی فردگرایی اگر کسی معتاد شد، تنها خودش آسیب ببیند، چه بسا یک فرد معتاد تمام خانواده را مسأله دار و محیط را فلج سازد. دیالوگی که پلیس دارد که "تو را باید خانواده هایی ببخشند که بچه هایشان را به انحراف کشاندی" گویای این مسأله است.

    اثر اعتیاد برخانواده در فیلم به خوبی منعکس شده است. فقر خانواده که یکی از آثاراعتیاد است، همچنین از میان رفتن آرامش، و غلبه فضای عصبی  بر روابط  اعضای خانواده نیزازجمله فرازهای کلیدی طرح شده در فیلم هستند. اعضای خانواده به رغم روابط صمیمی و عاطفی، اصلا نمی توانستند با هم درست و منطقی تعامل کنند. خانه خیلی به هم ریخته بودواین بهم ریختگی از بهم ریختگی ذهن و روان اعضای آن حکایت داشت. خانه به همه چیز شبیه بود جز خانه و محل سکونت یک جمع. خانه ای که وقتی اراده می کنند آشغال های یک اتاقش را بیرون بریزند، چند پلاستیک بزرگ  پر می شود و این نشان می دهد که مدتهاست به دلیل اشتغال ذهنی و درگیری روانی خانواده به موضوع اعتیاد محسن، اصلاً به این مساله یعنی نظافت معمول توجهی نشده است. فضای تاریک  و کم نورخانه نیز معنی دار به نظر می رسد، اینکه هیچ نقبی به بیرون مشاهده نمی شود، گویا روشنایی و نوری به درون خانه نمی تابد، ... شبکه ارتباطی اعضا و حتی مرتبطین بیرونی تقریبا بر مداراعتیاد و مواد مخدرمی چرخد، همه آدم هایی که در لیست مخاطبین و گوشی محسن (عضو معتاد خانواده)بودند و گاه و بیگاه تماس می گرفتند، یا به درِ خانه می آمدند، به نوعی به مساله اعتیاد و مواد مربوط می شدند، اتهام محسن به راندن مشتریان از مغازه  مرتضی(برادر بزرگ و سرپرست خانواده که خود نیززمانی اعتیاد داشته) نیز به اعتیاد او ارتباط داده می شود.  دستبرد محسن به دخل مغازه مرتضی و کتک زدن گاه و بیگاه و بی دلیل برادر کوچک (نوید)، همچنین مساله عدم رغبت دیگران برای ازدواج با دختران این خانواده ، همه و همه به موضوع اعتیاد مستند شده است؛ روشن است که یک خانواده دارای عضو معتاد به این نوع آسیب ها مبتلا است. دختران این خانواده هم به تبع فرد معتاد از حیّز اعتبار ساقط می شوند و کسی تمایلی به ازدواج با آنها نشان نمی دهد. پسران خانواده هم شانسی برای ازدواج با دیگران ندارند، چون در جامعه ما معمولا به جوانی که نقش سرپرستی یک خانواده دارای فرد معتاد را دارد، رغبت به ازدواج با او نشان داده نمی شود. این نوع خانواده ها معمولا هم ازحیث اقتصادی و هم ازحیث اعتبار و منزلت اجتماعی موقعیتی متنازل دارند. جالب اینکه خود مرتضی خطاب به محسن، یکی از دلایل مجرد ماندنش را این ذکر می کند که آخه کی میاد با این خانواده که "من و توی آش و لاش، داداشاشیم، وصلت کند؟"

    موضوع افغانی بودن ملیت فرد خواستگار تنها دختر مقبول و همه کاره خانواده نیزبه دلایلی خیلی معنی دار به نظر می رسد: اولا ازدواج مورد نظر، ظاهرا ازدواج نیست، بلکه صیغه است و ازدواج موقت که هم به لحاظ فقهی و هم اعتبار اجتماعی موقعیت نازلی دارد و معمولا مرضی خاطر زن ایرانی بویژه دختری که کمالاتی در خود می بیند، نیست؛ ثانیا، همین ازدواج موقت هم قرار است با یک جوان افغانی  اتفاق بیفتد. جوان افغانی هر قدر هم شایسته و دارای تمکن ظاهری، به لحاظ ملیت و کشور از موقعیتی به مراتب پایین تراز یک ایرانی در تلقی  عموم جامعه ی ما برخوردار است. کارگردان بدین وسیله می خواهد تاثیرات مخرب اعتیاد را از سطح شخصی فراتر برده و عوارض ملی آن را گوشزد کند که اعتیاد می تواند غرور ملی ایرانی  را حتی در برخورد با یک تبعه افغان  منکوب کند. نکته دیگر، احتمالا ربط موضوع اعتیاد و مواد به کشور افغانستان است. در جامعه ما معمولاهنگامی که از منشاء و موطن مواد مخدر و مجاری ورود آن به کشور سخن گفته می شود، اذهان ناخودآگاه به  کشور افغانستان معطوف می شود. ملیت افغان خواستگار خانواده دارای فرد معتاد، تداعی گر این مهم است که ورود این مواد از کشور افغانستان موجب شده تا جامعه ما به این روز ووضعیت فلاکت آمیز کشانده شود و تازه قرار است فردی از همان جامعه، منجی برترین عضو این خانواده شود.  نکته جالب دیگر فیلم،  تقابل روشن میان فقر و فلاکت خانواده معتاد ایرانی با تجمل و تمکن ظاهری  و جلوه نمایی های متمدنانه  و امروزین خانواده و خواستگار افغانی است که خود را در ماشین مدل بالا، اسباب و اثاثیه شیک، سروضع و پوشش و آرایش جالب توجه، تکه کلامهای بالاشهری و... نشان می دهد. با توجه به موقعیت اقتصادی ضعیف و بلکه فقرغالب اتباع افغان مقیم کشور این نوع تصویر سازی از یک مهاجر فقیر که احتمالا بواسطه اقامت در این کشور بدان دست یافته، معنی دار و کنایه آمیز به نظر می رسد.

    نکته دیگری که حکایت گرتلقی ضعیف جامعه مااز موضوع صیغه یا ازدواج موقت است، تعبیر به «فروش» است که معمولا در معاملات اقتصادی و در عرف بازار معنی دارد. محسن با لحنی اعتراض آمیز خطاب به برادرش مرتضی می گوید: "تو خواهر منوفروختی" . تعبیر به فروش نیزبیان دیگری از انحطاطا موقعیت افراد در این خانواده هاست یعنی ازدواج دختر خانم عضو خانواده معتاد، صرفا به دلیل تعلق به این جمع، از جنس دیگری یعنی خرید و فروش است. خواستگار در اینجا عنوان خریدار و مشتری دارد و خانواده معتاد عروس خانم عنوان فروشنده و کالای مورد معامله خود عروس خانم و... است.

    اینها همه آثار نکتب باراعتیاد است. نکته دیگراینکه در این خانواده همه دوست به نوعی از این خانه فرار کنند، این خانه گویا زندانی است که همه درصدد فرار و ترک آنند اما عملاً توفیقی ندارند. بسته بودن محیط و شرایط ساختاری و اینکه جامعه اساسا چنین امکانی را برای این افراد فراهم نمی کند که به آغوش جامعه برگردند، و سایرمحدودیت ها مانع تحقق این هدف است. گویا شرایط جامعه  خود به ابقای  این وضعیت کمک می کند.  در این خانواده ها شادی و نشاط هم برغم نیاز روحی انسان، امری مصنوعی و عاریتی است . آنها وقتی می خواهند به شکرانه موفقیت برادردانش آموزشان در پذیرش مدرسه استدادهای درخشان، ابراز شادی و رضایت کنند نیز به ناگزیربه نوار موسیقی  متوسل شده و شادی خود را در قالب نوعی رقص نمایشی و زورکی، ابراز می کنند. این نشان می دهد که شادی و سرزندگی اعضا هم در این خانواده ها، جزو قربانیان اعتیاد است. موضوع سواد یا تدین اعضا و نقش بازدارندگی آن ازاعتیاد فرد یا نحوه تعامل اعضا با فرد معتاد چندان نمودی ندارد.  و اساسا نمی توان بین اعتیاد فرد و سواد و تدین او یا اموری از این دست رابطه علّی و معلولی مشخصی برقرار کرد. هم بی سوادی و ضعف تدین می تواند موثر در سوق یابی فرد به اعتیاد باشد و هم ابتلا به اعتیاد بویژه اگر در سالهای اولیه زندگی فرد حادث شده یا ریشه خانوادگی داشته باشد، می تواند در بی سواد نگه داشتن یا ضعف تدین و حتی بی اعتقادی فرد معتاد موثر باشد. موضوع اعتیاد همچنین در کاهش یا زوال اعتبار اجتماعی و ازدست دادن بسیاری از موقعیت ها نقش علی تعیین کننده دارد. آنچه در این فیلم به حساسیت موضوع می افزود اینکه فرد معتاد(محسن) علاوه بر مصرف شخصی، در کار توزیع مواد و آلوده سازی محیط نیزنقش فعال داشت و سعی داشت بخشی از هزینه های اعتیاد خود( و بلکه به ادعای خودش بخشی از هزینه های خانواده) را از این طریق تحصیل کند. باز از جمله نکات قابل تامل، موضوع طلاق و انحراف اخلاقی برخی ازخواهران بود که باز به نوعی به علیت و تاثیر اعتیاد مستند می شد. با توجه به اینکه اعتیاد در این خانواده ریشه تاریخی و موروثی داشته و محله زندگی آنها نیز قاعدتا در محیطی متناسب بوده، ترتب چنین آثاری چندان دور از انتظار نیست.

    به نظر شما، پیوند خانوادگی اعضا قدری مبالغه آمیز ترسیم نشده است؟ در این نوع خانواده ها معمولا تشتت و تفرق و گریز از یکدیگرحاکم است.

    موضوع دیگری که در فیلم خیلی برجسته است بحث علقه و دلبستگی اعضا و احساس تعلق آنها به یکدیگر است. افراد در چنین خانواده هایی چون معمولا مأمن دیگری ندارند یعنی به کس یاچیزی دیگرنمی توانند امید ببندند، به صورت قهری به هم وابسته شده و سعی می کنند این احساس تعلق را تشدید و تعمیق کرده و به شیوه های مختلف ابراز کنند. شاید یکی از دلایل صمیمیت بیش از حد این افراد،  فراتر از جنبه های عاطفی  یا اخلاقی که البته در خانواده ی ایرانی  جایگاه درخوری دارد، همین احساس بی کسی و تنهایی و بالاتراز آن طرد شدن از سوی جامعه است. از این رو، هر یک برای دیگری و مجموعا برای همه نقش مأمن ایفا کرده و از این طریق نیازعاطفی آنها نیز به صورت متقابل تامین می شود. کارگردان این علقه را با نمادها و نشانه های مختلفی برجسته کرده است: اولاً همه نگرانند که مبادا برادرمعتادشان که خود ظاهرا عامل بدبختی آنهاست، به دام پلیس بیفتد. یا موقعی که احتمال ورود پلیس به خانه را می دهند، سعی می کنند با امحای همه آثار دال برفروش مواد، پیشاپیش زمینه تبرء او را فراهم سازند. یا همگی نگران بودند که اگر برادرشان به زندان افتاد، جزء آنهایی باشد که به حکم ابد محکوم شود و احتمالا پانزده سالی در زندان بماند یا بالاتر ازآن، به حکم ابد و یک روز محکوم شود که طبق معیارهای قضایی، دیگر امیدی به نجات و رهایی او از زندان نباشد. مرتضی در یک جایی می گوید: من بعد از مرگ پدرم پاسوز خانواده شدم و نقش سرپرستی خانواده را عهده دار شده است.  احساس مسئولیتی در این سطح حائز توجه است. ما عموما فکر می کنیم افراد وقتی معتاد می شوند از چشم خانواده می افتند اما علائق این خانواده برغم ضعف سواد و تدین نشان می دهد که پیوندهای عاطفی خانواده به فرزندان و برادر و خواهرها نسبت به هم آنقدر عمیق و ریشه دار است که افراد حتی در چنین شرایطی نیز حاضر نمی شوند، برای نجات خود قید سایرین را بزنند واز فرزندان یا برادر و خواهر خود دل بکنند. آنچه که در این میان خیلی محسوس و مشهود است نقش عاطفی و آرامش بخش و تسکین دهنده خانم هاست. خواهران معمولا با مشارکت مسئولانه خود، دعوهای مکرر برادران(محسن و مرتضی) را رفع و رجوع می کردند و مانع حاد شدن اختلافات و تعارضات آنها می شدند.


    Image result for ‫ابد و یک روز‬‎

    علی رغم همه چیز، هنوز عاطفه، درد مشترکی است که بین اعضای خانه در تبادل است. باز به عنوان نمونه نحوه مشارکت اعضا در تامین هزینه های جاری جالب توجه است.

    مثلاً یکی از خواهران حاضر است گربه های افراد متمکن را برغم سختی طاقت فرسای آن سرپرستی و تیمارکند برای اینکه پول بگیرد و به نوعی در معیشت خانواده مشارکت کند. یا احساس مسئولیتی که نسبت به مادرشان دارند، باز به نظر خیلی قابل توجه و معنی دار است. کارگردان، در واقع نمونه ای از یک خانواده ی ایرانی اصیل و تا حدی سنتی را به نمایش گذاشته و شاید تلویحا می خواهد بگوید که وجود همین ویژگی هاست که قدرت مقاومت این خانواده ها را در مقابل بلایا و مصائبی همچون اعتیاد افزایش داده و به رغم گرفتارشدن در دام این مصیبت ویرانگر، پیوندها و روابط عاطفی همچنان برقرار است. درست است که در برخی مواضع  به خاطر سنگین بودن مشکل، رفتارها و روابط غیر منطقی از آنها صادر می شود اما این میزان انحراف و خلاف قاعدگی توجیه پذیر است. نمونه دیگری از اقدام ایثارگرایانه و تعلق عاطفی شدید اعضای خانواده به یکدیگر، بازگشت خواهری است که پس از ازدواج با آن جوان افغانی و عزم سفر، مجددا و با حسرت به خانه برمی گردد و قید ازدواج و رهایی از این قفس را می زند.

    فرهنگ و فضای مذهبی به چه میزان دراین خانواده انعکاس یافته بود؟

    نکته ای که تقریبا هیچ اثر محسوسی از آن در فیلم دیده نشد، مذهب و تدین و نشانه ها و نمادهای دال بر آن است. میزان تدیّن و تعلق مذهبی این خانواده جلوه بارزی نداشت. تنها در قالب یک سری جلوه های رفتاری کلیشه ای همچون قسم خوردن های مکرر که ظاهر عادت بود و غالبا هم دروغ و برخی تکه کلام های مذهبی دیگر، چیز خاصی مشاهده نشد. در یک مورد هم برای بدرقه خواهر به خانه بخت از قرآن استفاده شد. به نظرم این خلاء هم خود از معنایی حکایت دارد. طبق مطالعات انجام شده معمولا خانواده های مذهبی هم کمتر به دام این نوع انحرافات می افتند و در صورت ابتلا نحوه تعامل آنها و کنار آمدن با آن را به گونه ای معقول تر مدیریت می کنند. این نوع خانواده ها در صورت داشتن تدین عمق و التزام نظری و عملی به آموزه های دین، معمولا قدرت روحی بیشتر و محمل توجیهی قوی تری برای رویارویی با این بحرانها دارند. از این رو، ضعف اعتقاد و تربیت مذهبی در خانواده، در کنار سایرزمینه ها و معدات محیطی، زمینه را برای درغلطیدن بچه های این خانواده ها به وادی انحراف را بیشترمی کند و معمولا در صورت ابتلا رهایی آنها از این مصائب براحتی ممکن نیست.

    بحث سواد و تحصیلات نیز در این خانواده، جایگاه روشنی ندارد، یکی از خواهرها در یک دوره کارآموزی موقت در هنرستان چند ماهی مهارت اندوخته و مایل است با مدرک آن پز بدهد. از میان اعضای خانواده تنها نوید فرزند ذکور کوچک خانواده است که به رغم فقر و مشکلات زیاد در مدرسه تیزهوشان قبول می شود و زمینه ارتقا به مراتب بالای تحصیلی را دارد.  انتخاب اسم «نوید» هم حساب شده است، یعنی تنها کسی که در این خانواده می توان به او و آینده اش امید بست، این فرد است. او به نوعی برون رفت از این بحران ها را نوید می دهد. تنهافرد خانواده است که هنوز غبار غم واندوه چندان بر جان او ننشسته است. در هر حال، تردیدی نیست که طبق مطالعات انجام شده سواد و تحصیلات بالقوه می تواند یک عامل هدایت گر فرد در برخورد با بحرانهای محیطی و ترمیم مشکلات شخصی و خانوادگی  باشد. سواد می تواند بصیرت فرد را نسبت به خود، اطرافیان و محیط را افزایش دهد، می تواند قدرت درک و حل معادلات محیط را بالا ببرد، می تواند در تشخیص وضعیتهای مختلف محیطی و اتخاذ موضع مناسب به فرد کمک کند. احتمالا کارگردان نیز در صدد بوده تا تلویحا ضعف سواد و بصیرت تحصیلی و آموزشی را  در درغلطیدن فرد به وادی اعتیاد و گرفتار شدن اعضای خانواده در جهنمی که دیگران غافلانه یا هوا خواهانه آن را موجب شده اند، مؤثر و نقش آفرین معرفی کند.

    مسأله بعد موضوع تربیت اعضا است. درفیلم اشاراتی وجود دارد مبنی بر اینکه مادر اساساً در تربیت بچه ها قصور داشته اگرنگوییم تقصیر. مرتضی در جایی به مادرش می گوید: «آنوقت که  چند تا چند تا می زاییدی باید به فکر تربیتشان می بودی»، یا « اصلا تو مگر تربیت کردی؟ تو فقط زاییدی». این نیز تلویحا به نقش مهم مادر در تربیت فرزندان و نقش آثار تربیتی نسبتا ماندگارخانواده در هدایت و راهبری فرد در مقاطع مختلف زندگی اشاره دارد. فقدان پدر نیز در فیلم خالی از وجه نیست. طبیعی است که وقتی پدر و سرپرستی امین و وظیفه شناس بالای سر اعضای خانواده نباشد و به نیازهای مختلف فرزندان در مراحل اولیه زندگی پاسخ ندهد، بچه ها به مسائل و مشکلات عدیده و بعضا لاینحلی مواجه شوند. البته پدر این خانواده نیز طبق شواهد درون متنی خود قربانی اعتیاد بوده و یحتمل اعتیاد بچه ها(مرتضی در دوره ای و محسن در وضعیت کنونی) متاثر از وضعیت درونی خانواده و موقعیت پدر درکنار محیط جغرافیایی و محل سکونت خانواده و نیز شبکه ارتباطی آنها بویژه پدربا بیرون باشد. بدیهی است که در فرض فقدان پدر یا ناتوان او در ایفای نقش پدری، این مادر است که می تواند با مسئولیت شناس مدبرانه و بذل عنایت ویژه، خانواده را مدیریت و راهبری کند. بدشانسی این خانواده این است که مادر هم برغم تلاش در اداره امور، به دلیل ضعف سواد، ضعف اعتقاد و تربیت دینی و یحتمل ضعف ارتباط با کسانی که بتوانند از او در چنین شرایطی دستگیری کنند، نمی تواند کاری از پیش برد و بچه ها نیز برغم احترام ظاهری، او را در بروز این وضعیت مقصر می دانند. خانم های سنتی معمولا شناخت زیادی ازجامعه امروز و پیچیدگیهای آن و تاثیر پذیری بچه ها از محیط ندارند و گاه ناخواسته در بروز برخی مشکلات خانوادگی موثر واقع می شوند. در عین حال، تردیدی نیست که روابط عاطفی قوی اعضای خانواده بایکدیگر، پرتو و جلوه ای از عواطفی است که از مادر دریافته اند.  ازاین رو، ضعف یا فقدان تربیت خانوادگی نیز جزء عواملی است که نقش و زمینه تسهیل کننده برای سوق یابی اعضا به اعتیاد و نحوه تعامل آنها بافرد معتاد دارد.

    -تصویر سازی فیلم از پلیس را چگونه ارزیابی می کنید؟

    نقش پلیس(و ماموران کمپ که به نوعی نقش پلیس را در دستگیری محسن و انتقال او به کمپ ایفا می کنند) در این فیلم، قدری متعارض به نظر می رسد. در مرحله ی اول ماموران پلیس محسن را با این اتهام که تو خانواده های زیادی را متلاشی کرده ای و باید از آنها عذرخواهی کنی، دستگیر می کنند؛ اما بعد از تفتیش بدنی و نیافتن مواد، او را رها می کنند و سراغ خانواده اش می روند.  سوالی که در اینجا مطرح است اینکه چرا پلیس نسبت به دستگیری فردی که ظاهرا جرم محرز و مسلمی دارد، تعلل می کند. طبق قانون فردی که علاوه بر اعتیاد شخصی، اقدام به فروش مواد می کند، فاسد و مفسد است. چنین فردی با این پیشینه که خود پلیس هم بدان تصریح دارد، نباید آزاد و رها به فعالیت مفسدانه خود در جامعه ادامه دهد و پس ازدستگیری نیز نباید به بهانه عدم همراه داشتن مواد، رها شود. درخواست عاجزانه پلیس از مردم محله برای نشان دادن آدرس خانه محسن و عدم همکاری آنها نیز تامل برانگیز است. بار دوم نیز که پلیس یا ظاهرا ماموران کمپ با ورود سرزده به خانه محسن، موفق به دستگیری او می شوند، آنچه جای سوال دارد توسل ایشان به خشونت است که البته شاید قدری اقتضای کار آنها باشد.

    در هر حال، وجود این دو صحنه در فیلم که حکایت گر رفتار مأموران رسمی جامعه در مبارزه با اعتیاد و مواد مخدراست، تناسب چندانی باسطح انتظار و فضای کلی حاکم بر فیلم ندارد. البته این نکته را هم قویا تفیهم کرد که پلیس و قانون نقش نظارتی و کنترلی و بازدارندگی جدی دارند. لذا اعضای خانواده همین که احتمال آمدن پلیس به خانه را می دادند، از ترس اینکه مبادا جرم ایشان یا جرم فرد توزیع کننده یعنی محسن زیاد شود، اقدام به محو آنها می کردند یا همواره احساس می کردند که اگر محسن دستگیرشود، حکم او زندانی شدن برای همیشه(ابد یا ابد و یک روز) است. چنین احساس خائفانه ای  اولا نشانه قاطعیت پلیس و حضورو هیمنه جدی او در اذهان متخلفان و متهمان است که خودامتیاز بسیار مثبتی است. و ثانیا، خود این احساس و ترس مستمر از ورود و اقدام پلیس حتی اگر موردی به وقوع بپیوندد، نقش بازدارنده جدی دارد. عدم همکاری مردم و به عبارتی ترس مردم از همکاری با پلیس در نشان دادن خانه محسن هم قدری جای تامل دارد. این عدم همکاری ظاهری(اگر چه شاید ازطریق تلفن یا سایرطرق باپلیس همکاری داشته باشند) یاواقعا ناشی از ترس آنها از مزاحمت های محتمل این قبیل افراد شرور و دوستان آنها است یا ناشی از رعایت حقوق همسایگی. احتمال دیگر اینکه  چون پلیس غالبا معتادان را پس ازدستگیری آزاد کرده یا حتی پس ازانتقال به کمپ بعد از مدتی برغم حصول پاکی رها می کنند، این ذهنیت برای مردم ایجاد شده که پلیس در این نوع اقدامات چندان جدی نیست و اثری براین کارها مترتب نیست.  احتمال دیگر اینکه طبق مطالعات، در برخی مناطق حاشیه ای شهرهای بزرگ به دلیل فراوانی افراد معتاد و کثرت و تعدد توزیع کنندگان مواد، اهالی محل به اقتضای یک میثاق نانوشته، بایکدیگر متعهد شده اند که در برخورد باماموران حکومت و پلیس هوای هم راداشته باشند و ازهمکاری باایشان اجتناب کنند.

    - نحوه ارتباط این افراد را با جامعه چگونه ارزیابی می کنید؟

    ارتباط اهل خانه با محیط بیرون ارتباط ضعیفی است. محیط خانه بیشتر به صورت محیط بسته با مجموعه ای از ارتباطات و مناسبات درونی مشخص تعریف شده و شاید به عنوان نمونه ای کوچک ازیک جامعه ی بسته تصور شده است. اعضای خانواده تماما در یک سیکل معیوب زندگی تکراری و صرفا با محوریت و موضوعیت مساله ای به نام اعتیاد و حواشی آن درگیرند. آنها در ظاهر درباتلاقی گرفتار آمده اند که دست و پا زدن آنها برای رهایی از آن نیز نتیجه ای نمی دهد. بی سوادی، ضعف اعتقاد و تربیت دینی، زندگی در یک جغرافیایی معیوب، عملکرد غلط برخی از اعضای پیشین خانواده، فقر، ارتباط با دوستان و خانواده های نااهل، مجموعا در شکل گیری این نوع خانواده ها و ووضعیت تراژیک آنها نقش داشته است. بدیهی است که وقتی عضوی از یک خانواده گرفتار اعتیاد می شود به طور طبیعی این انحراف، در آن به شیوه های مختلفی بازتاب می یابد.

    این وضعیت را می توان با ارجاع به برخی نظریه های حوزه آسیب شناسی اجتماعی همچون «اثر همنشینی» توضیح داد. بدیهی است که همنشینی، معاشرت و مجاورت با دوستان، خویشان، همسایگان یا سکونت مستمر دریک محله و محیط مسکونی، آثار وضعی خاصی(فرهنگی، اخلاقی و رفتاری) را هر چند به صورت ناخودآگاه بر روی فرد می گذارد. در این فیلم، البته هیچ جا اشاره نشده اعتیاد فرد معتاد خانواده به دلیل همنشینی با دوستان ناباب بوده است، ولی خوداو با افراد زیادی که تحت تأثیر حضور او معتاد شده اند، و در تهیه مواد به او توسل می جویند، ارتباط دارد. احتمالا همین ارتباط را دوستانی در مرحله قبل با خود او داشته اند. از این رو، غیاباً می شود  نتیجه گرفت که این فرد هم قربانی جریان اشاعه اعتیاد است که در آن محله یا در کل کشور فعال عمل می کند. افراد عموما از طریق توزیع کنندگان مواد ودوستان معتاد خود به این آسیب مبتلا می شوند.

    نظریه دیگر، نظریه توارث فرهنگی است. از شواهد درون فیلم چنین برمی آید که مشکل انحراف در این خانواده به صورتی اپیدمیک به همه اعضا با نسبت های مختلف تسری دارد. حتی خواهرزاده آنها که در منطقه ای با فاصله بیست سی کیلومتری از تهران زندگی می کند، نیز از این آسیب درآمان نمانده است. در هر حال، به هم ریختگی خانه و پریشان حالی اعضاء و انحراف اخلاقی برخی خواهران، همه نشانه تاثیری پذیری عمیق جمع از اعتیاد یک عضو است. این خود نشانه گویایی از تاثیر شبکه وار خانواده و مرتبطین آن بر روی یکدیگر و محیط پیرامون است. یعنی اعضای این شبکه با هر کسی ارتباط داشته باشند، احتمال انتقال این ویروس را به او و اشاعه آن را در محیط دارند. این فیلم از این حیث جزء فیلمهای موفقی است که توانسته یک نظام معنایی نسبتا جامع و در خور تاملی از تاثیرات مخرب اعتیاد در فضای عمومی جامعه را به بیینده منتقل کند.

    - البته این نظام معنایی در برخی عناصر با خودش در تعارض است.

    فکر نمی کنم. تعارضات بدوی احتمالا اقتضای قهری فیلم و ملاحظات تعمدی کارگردان است. البته دیالوگ فیلم بسیارمتراکم و سنگین است و بیشتر پیام ها از طریق نمادهای کلامی منتقل می شود. در این سطح تعارضات قابل کنتر ل اند. عناصر درونی فیلم نیز به گونه ای تالیف یافته اند که تعارض پررنگی در آن مشاهده نمی شود. احتمالا منظور شما مواردی از این دست است که مثلا چگونه فرد معتاد فیلم(محسن)، برغم اعتیاد ریشه دار هنوز نسبت به رعایت ارزش های اخلاقی در ارتباطات درونی و رعایت حال مادر و خواهرهایش حساس است. برای نمونه، در جایی از فیلم می گوید اگر به خاطر حضور من در خانه، می خواهید ترک منزل و محله بکنید، ترجیح می دهم من از این خانه بروم؛ یعنی هنوز روحیه ی ایثار و احساس مسئولیت در قبال  اعضای خانواده در ایشان زنده است. این موضوع نیز بیشتر از ریشه دار بودن تربیت خانوادگی و نرخ بالای ماندگاری آن در چنین وضعیت های بحرانی دارد.

    - با توجه به اینکه با یک فضای شهری مواجه هستیم، احتمالا می توان بحث هایی در خصوص نقش زندگی در پایین شهر و ابتلا به انحرافات رایج و استمرار آنها، و نیز تحلیل نحوه ارتباط پایین شهر با خود شهر و کل جامعه را مطرح کرد.

    بله، بحث های زیادی در خصوص ارتباط میان وضعیت کالبدی شهر با انحرافات شایع، قابل طرح است که به دلیل محدودیت وقت از آن صرف نظر می کنیم. تردیدی نیست که وضعیت کالبدی محله و مناطق حاشیه ای شهرهای بزرگ، وویژگی های جمعیت ساکن در این مناطق، استعداد بالایی برای انحراف زایی و جرم خیزی و پراکنش آن به اطراف دارند. حضور گروههای مختلف مهاجر از مناطق مختلف کشور، تراکم جمعیت، وضع معیشتی بسیار ضعیف، ضعف سرمایه فرهنگی، بیکاری شایع وفقدان شغل مشخص و مورد انتظار، به لحاظ موقعیت اجتماعی ناتوان و سرخورده، آشفتگی فضای فرهنگی و ارزشی غالب، شیوع روابط ناسالم درونی، آمادگی بالا برای بهره برداری گروههای مافیایی و فرصت طلبان کلان شهری، ضعف نظارت و کنترل اجتماعی و دهها عامل ریز و درشت دیگر، در افزایش استعداد ابتلای جمعیت های ساکن در این مناطق به آسیب ها و انحرافات محیطی قویا موثرند. نرخ بالای آلودگی در میان حاشیه نشینان و مناطق حاشیه ای شهرهای بزرگ همواره یکی از معضلات جدی و قابل مطالعه برای مسئولان و پژوهشگران علوم اجتماعی بوده است. افراد ساکن در این مناطق، غالبا به نوعی جبر محیطی معتقدند ووضعیت فلاکت بار خود را بیشتر از انتخاب شخصی و شرایط خانوادگی به زیست جهان و وضعیت محیطی خاصی که قهرا در آن گرفتار آمده اند، نسبت می دهند. کودکان ساکن در این مناطق به دلیل ضربه پذیری بالا، وضعیت نگران کننده تری دارند. وضعیت فرهنگی اجتماعی و سیکل های معیوب محیط، مرتبا خود را تولید و بازتولید می کنند. افراد ساکن در مناطق دیگر نیز به میزان ارتباطی که با این مناطق دارند، در معرض آسیب اند. افراد ساکن در این مناطق نیز گویا امیدی به اصلاح امور و برون رفت از این وضعیت ندارند. در هرحال، نقش محیط در صلاح و فساد ساکنان، بسیار خوب در فیلم تصویر و ترسیم شده است.

    - چنین احساس می شود که گویا در این محله، فروش مواد مخدر یک ناهنجاری و کجروی نیست، چه اینکه معتاد بودن هم ناهنجاری نیست. این بافت اجتماعی ظاهرا اینجوری شکل می گیرد که آدمها ساکن در این محلات، کم و بیش نسبتهای خانوادگی با هم دارند یا همه شان از یک روستا آمده اند، یک دنیای مشترک دارند. ارزشها، اعتقادات و نظام هنجاری آنها نیز به تبع پیوند آنها با یک جغرافیای مکانی شکل یافته و خیلی به هم نزدیک است. در مقابل، کارکرد اصلی کمپ(محل نگه داری موقت معتادان) این است که به فرد این فرصت را می دهد که از این جغرافیا بیرون بیاید و فرصت فکر کردن به خود و شرایط زیستی اش پیداکند. همچنین اشاره کردید که این جامعه یک جامعه بسته است، مشکل این خانواده ها، یا مشکل این نوع محیط ها این است که به افراد امکان نمی دهند تا با کسان دیگری ارتباط برقرار کنند یا اساسا افراد دیگر تمایلی به این نوع ارتباطات ندارند. بالاتر اینکه این بستگی خیلی ریشه دار است، دیالوگ فیلم اشاره می کند که هفت نسل ما اینجوری بودن، و با آن رفتاری که ما از خوهرزاده می بینیم احتمالا هفت نسل دیگر هم اینگونه خواهند بود. نکته دیگر اینکه درست است که این آدمها در جامعه مشکل هنجاری و ارتباطی با هم دارند؛ اما همین ها در یک سطح درونی تر انگار با هم مشترک اند و آن ارزشهای انسانی است. نمود بارز آن را می توان در تلاش برای حفظ خانواده مشاهده کرد. چیزی که متاسفانه الان داریم چوب حراج به آن می زنیم. در هر حال، نکته جالب توجه این است که در یک لایه عمیق تر هنوز آن عطوفت و محبت و تعلق خاطر ووابستگی انسانی وجود دارد. احتمالا وجه توجه فیلم به این قضیه این است که به دلیل وجود این لایه ته نشستی در خانواده ایرانی، می توان به اصلاح امور امید بست و از شیوع این نوع فجایع جلوگیری کرد.

    بله نکات توضیحی مهم و قابل قبولی را اشاره فرمودید. من هم عرض کردم که اعضای این خانواده به ظاهر متلاشی، روابط عاطفی و انسانی در خور تحسینی نیز باهم دارند، احساس تعلق بهم هم می کنند. یک دلیل وجود این روحیه، احتمالا این است که این نوع خانواده ها به دلیل خاستگاه روستایی یا نشو و نما در شهرهای کوچک دارای فضای نسبتا سنتی، بن مایه های تربیتی اصیل و ریشه داری دارند که برغم زندگی در حاشیه شهرهای بزرگ و بیگانگی آشکار با این فرهنگ و الگوی تربیتی همچنان بدلیل وجود این رسوبات، الگوی رفتاری متفاوت و غیر قابل انتظاری را از خود بروز می دهند. این ته نشست ها تربیتی معمولا به سرعت زائل نمی شوند و با توجه به وجود برخی اعضای خانواده همچون مادر که آن فرهنگ را نمایندگی می کنند، این نوع تعلقات همچنان باقی و جاری اند اگر چه احتمالا تحت تاثیر فرهنگ زمخت و بی رحم جامعه شهری بویژه اقتضائات حاشیه نشینی، به مرور تضعیف و محتملا زوال خواهد یافت. نکته بعد درون مایه های فطری و مذهبی این نوع تربیت است که هم رسوخ و مطلوبیت بیشتر دارد و هم در پرتو احساس دینی، رنگ قدسی دارد.  نکته دیگر اینکه این افراد چون تحت تاثیر بیگانگی محیط شهری عمیقا خود را آسیب دیده و فلک زده احساس می کنند و در شهر بزرگی مثل تهران کسی از آنها دلجویی، دستگیری و حمایت نمی کند، به شکلی ناخودآگاه به هم گره می خورند و احساس می کنند که جز خود غمخواری در این عالم ندارند. این موضوع در باره خواهرها که مأمنی جز برادرهای خود ندارند به وضوح صادق است. برادرها نیز متقابلا بیش از آنکه به فکر خود باشند، دل نگران سرنوشت خواهرها و برادر سالم که ریاست خانواده را دارد، به همراه خواهران خود، نگران وضعیت و سرنوشت برادر معتادشان هستند. به نظر من کارگردان با هوشمندی می خواسته توجه بدهد که در ایران هنوز خانواده یک نهاد مهم و تاثیر گذار است. خانواده، البته اگر بنیانهای سنتی آن متزلزل نشده باشد، ظرفیت بالایی برای حمایت، اصلاح، رفع کاستی ها و بازسازی شخصیتی اعضای آسیب دیده  دارد. جالب است که مرتضی که خود زمانی در دام اعتیاد اسیر بود، وقتی از این دام رهایی یافت، خواهرانش او را تحویل گرفته و پروانه وار برگردش می چرخند، و اتفاقا چون توانسته با اراده خود و احتمالا برای تامین مصالح خانواده از این مهلکه برهد، ارزش و اعتبار بیشتری هم در نزد اعضا یافته و لذا عمیقا به او اعتقاد ووابستگی دارند. متقابلا خود مرتضی هم چنین احساسی نسبت به برادرش دارد یعنی با تمام تلاش سعی دارد او را از مهلکه اعتیاد نجات دهد و وقتی مجبور می شود او را به ماموران معرفی کند، به شدت از کرده خود ناراحت می شود ودوست ندارد حتی در این شرایط برادرش را تنها بگذارد.

    - مادرش هم می گوید تو زبانی می گویی فلان و الا ته دلت یک چیز دیگر است،...

    بله، این نشان می دهد که ایشان به لحاظ عاطفی عمیقا به هم گره خورده اند و در این جامعه، بیش از هر کس، به خود امید دارند. اعضای خانواده، هر یک به طریقی ترک اعتیاد و سلامت مجدد محسن را مطالبه می کند. بدیهی است اگر در چنین شرایطی، سازمانهای حمایتی، خیریه، بهزیستی، امدادی یا حتی افراد خیر برای رهایی این خانوادهها و تغییر وضعیتشان مساعدت کنند  آنها به سرعت می توانند اختلالات درونی خود را ترمیم کرده و به وضعیت عادی باز گردند یا دست کم آسیب یک عضو و پیامدهای آن به سایر اعضا تسری نیابد.

    نکته دیگر اشاره به یک مشکل ساختاری است و آن اینکه عضویت در یک خانواده همانگونه که گاه فرصت ها و امکانات منحصر بفردی را به اعضا اعطا می دهد؛ به هنگام آسیبی شدن و ابتلا به برخی عوارض نیزبه طورطبیعی و اجتناب ناپذیر، هزینه هایی را بر افراد تحمیل می کند. درک این موقعیت، افراد را به وظیفه شناسی و احساس مسئولیت بیشتر بویژه در شرایط بحرانی و بالاخص نسبت به افراد آسیب پذیر ترغیب و تحریص می کند. نکته دیگر نوع نگاه جامعه به این خانواده ها و اعضای آن است.  برای مثال، دختران این نوع خانواده ها هر چقدر هم تحت تاثیر فضای سنتی یا الگوهای تربیتی مادر و... درست تربیت شده باشند، اما عموما بعید انگاشته می شود که خانواده هایی در این سطح و ساکن در این محلات بتوانند افراد سالمی تربیت کنند. بالاتر اینکه وجود یک فرد معتاد در یک خانواده گاه نگاه منفی دیگران را فراتر از خود او به سایرین هم تسری می دهد؛ گویا این خانواده است که بواسطه بی مبالاتی، عضوی از اعضای خود را به دام اعتیاد هل داده است. پسران و دختران برآمده از این خانواده معمولا به دلیل قضاوت ها و پیشداوریهای منفی، شانس چندانی برای ازدواج مطلوب و متعارف ندارند؛ مگر اینکه برای مدتی قید خانواده و نزدیکان را بزنند و از آن محله مهاجرت کنند.  این نشان می دهد که ما در برخی جوامع مثل ایران یک هویت جمعی داریم، و به اعتبارآن جمع معنی، اعتبار، ارزش و هویت پیدا می کنیم. جامعه نیز دست کم در برخی سطوح، با ما به عنوان عضوی از آن جمع معامله می کند نه به عنوان یک فرد با ویژگی های شخصیتی و موقعیتی متفاوت و متمایز، آن جمع در نظام شهری خانواده، در جامعه روستایی خانواده و خویشاوندان و در نظام قومی و قبیلگی، قومیت، طایفه، قبیله، ایل و تبار است. در هر حال، در جامعه شهری موجود اعتبار و امتیاز خانوادگی یا متقابلا حقارت و رذالت خانوادگی، معمولا افراد و منسوبین را بی نصیب نمی گذارد.

     

    - این همان وضعیتی است که سمیه نیز با آن مواجه است مثل نیلوفر در میان مرداب

    بله افراد به طور طبیعی نگرانند که در یک خانواه معتاد با آن عقبه و میراثی که چند نسل آنها این کاره بوده اند یا دست کم در طی چند نسل همواره در میان آنها فردی و معمولا سرپرست خانواده معتاد بوده، چگونه می توان توقع داشت، دختر آنها از این موضوع متاثر نشده باشد و اساسا خود او زمینه لازم برای لغزش در این مهلکه نداشته باشد. در خود فیلم نیز کدهایی مبنی براشاعه آثار تخریبی اعتیاددر کل خانواده وجود دارد. برای نمونه وقتی مادر خانواده بیمار می شود و اعضا برای درمان او سخن از مصرف تریاک به میان می آورند، خود او فورا می گوید: قدری از آن به پهلوی من بمالید، یعنی گویا در این خانواده، استفاده از مواد برای مصارف دیگراز جمله درمان امری عادی است.

    -با این تحلیل در واقع ما باید تعداد معتادین را ضربدر اعضای خانواده آنها بکنیم چون هر کدام پای خانواده اش را هم به میان می کشد...

    بله در واقع اگر اثبات شود که ما سه میلیون معتاد در کشور داریم و میانگین اعضای خانواده ایرانی هم پنج نفر باشد، در واقع باید بگوییم ما ۱۵ میلیون معتاد داریم، چون هر معتادی حداقل یک خانواده پنج نفره را مسأله دار می کند....

    - به نظر شما این توصیفی که فیلم از واقعیت ارائه می دهد مبتنی بر درک درستی از واقعیت است یا کارگردان نظر خودش را بر واقعیت تحمیل می کند؟

    ما اگر تجربه دورانی از اعتیاد یا حشر و نشر با افرادمعتادرا نداشته باشیم، طبیعتا جهان زیست آنها، نحوه تعامل آنها با محیط و انتظارات آنها را دقیق فهم نمی کنیم وتصویر قابل اعتمادی هم نمی توانیم از واقعیت زندگی آنها و عناصر محیطی آنها بدست دهیم. بنابراین ما غالبا به اعتبار اینکه از منظر جهان خود و تجربه های زیستی خودمان، در باره دیگران تصویرسازی و قضاوت می کنیم، از حیث معرفت شناختی کاملا برکنار از خطا و لغزش، پیشداوری و ارجاع به تجربه ها و خود پنداره های خویش نیستیم.  با توجه به تصویری که ما عموما از پدیده اعتیاد، افراد معتاد، شبکه مرتبطان با آنها، نحوه تعامل آنها با جامعه و جامعه با ایشان داریم؛ تصویر انعکاس یافته درفیلم کاملا رئال و واقع بینانه است. جنبه های دراماتیک هم در این سنخ محصولات معمولا به تقویت سویه هایی کمک می کند که در شرایط عادی چندان جلب توجه نمی کنند.

    - آیا تعمیمی در فیلم احساس نمی کنید که به نوعی سیاه نمایی جامعه تلقی شود؟

    معمولا در فیلم و محصولات نمایشی همچون تصویر سازی مفهومی، به تیپ های ایده آل ارجاع می شود. به بیان دیگر، فیلم می خواهد معتاد و خانواده ای را تصویر کند که نماینده عموم معتادان و خانواده های ایشان در یک شبکه ارتباطی خانوادگی باشد؛ اگر چه در ظاهر چنین به نظر می رسد که فیلم اصرار دارد بدترین خانواده ممکن و متلاشی را به تصویر بکشد تا انزجار بیشتر مخاطب را از این پدیده برانگیزد. این موضوع بیشتر از خود فیلم به ویژگی های مخاطب و بیننده و نحوه استنباط او بستگی دارد. به نظرم اعتیادی با این سابقه و پیشینه با توجه به مجموع ملزومات و اقتضائات طبیعی و اجتماعی آن، حتما چنین تبعات و عوارضی را درسطح خانوادگی و اجتماعی موجب می شود. کارگردان به هیچ وجه در مقام سیاه نمایی نیست. در این خصوص شاید کسانی که خود تجربه اعتیاد داشته اند یا در خانواده آنها فرد معتادی وجود داشته یا در کمپ های ترک اعتیاد با این قبیل افراد حشر و نشر داشته اند، بهتر می توانند قضاوت کنند. البته همانگونه که قبلا هم اشاره شد، در درون همین خانواده ی از هم پاشیده و درگیر در انواع چالش ها و تعارضات، روابط عاطفی خیلی محکم و عمیقی هم به چشم می خورد. اینکه برادری مثل مرتضی بواسطه احساس مسئولیت و تعهد خانوادگی، خودش را به هر آب و آتشی می زند تا معیشت خانواده را تأمین کند، یا اینکه سعی دارد اثر جو ناشی ازاعتیاد را روی خانواده کم کند، یا برادر کوچک ترنوید را تا حد امکان از این فضا دور نگه دارد یا بیماری مادر ووضعیت خواهراها تحت شعاع این نابسامانی قرار نگیرد، تلاش های در خور تحسینی است اگر چه شاید موفقیت او در این امر کم باشد اما این ظرفیت خانواده ایرانی برای مقابله با مشکلات، حفظ اعتبار اجتماعی، نجات اعضای آسیب دیده را می رساند.  احتمالا عدم موفقیت ایشان در حصول این اهداف، بخشی به صعوبت خود مشکلات و بخشی نیز به عدم مساعدت جامعه و نهادهای مدنی  مربوط می شود. طبیعی است که دختراین خانواده مثل همه دختران ایرانی دوست دارد طبق ایده آلها و انتظارات خود ازدواج مناسب و با کیفیتی داشته باشد، اما چون چنین آرزویی را  برآوردنی نمی داند، تسلیم حداقل های ممکن می شود. تن دادن به ازدواج با یک مهاجر افغانی، بیان گویایی از طرد شدن این نوع خانواده ها و اعضای آنها از چشم جامعه ایران و افت موقعیت و اعتبار ایشان بواسطه اعتیاد وابستگان است. تجربه های زیسته ما در ایران هم این را نشان می دهد که افراد عادی به سختی حاضر به ازدواج با کسی می شوند که در خانواده خود معتاد متجاهر و شناخته شده دارد و معمولا دلایل متعددی هم برای این بی رغبتی اقامه می شود. خوب در چنین شرایطی، دختر در سن ازدواج این خانواده  چکار می کند؟ یا برای همیشه از ازدواج صرف نظر کرده و خویشتن داری دائم پیشه می کند، یا تسلیم ازدواج های نامطلوب و تحمیلی ( همچون زن دوم شدن، ازدواج با پیران و افراد معیوب، ازدواج موقت، ازدواج با اتباع خارجی) می شود و یا خدای ناکرده به انحراف و تن فروشی روی می آورد. در هر حال، زمینه در غلطیدن این افراد به وادی انحراف و ناهنجاری از هر نوع آن بسیار فراهم است. این وظیفه جامعه، دولت و نهادهای مختلف اجتماعی و فرهنگی است که برای نجات این افراد بویژه قشر اناث که در موقعیت بسیار ضعیفی قرار دارند، چاره ای بیندیشد. بدون دخالت این دست های امدادی،  خانواده های آسیب دیده به تنهایی قادر به حل مشکلات خود بویژه مشکلاتی از نوع مذکور نیستند. از این حیث نیز فیلم توانسته تا حدی هر چند به طور غیر مستقیم وجدان عمومی جامعه را مخاطب قرار دهد.

    - احتمالا اگر این دختر به جای مادرش مدیریت خانه را به عهده داشت اصلا وضعیت خانواده این نبود. ... ما در رابطه پسر کوچک با این خواهر کاملا این رابطه مادرانه را می بینیم.

    بله احساس مسئولیت این خواهردر خور توجه و برجسته است و همینکه بعد از ازدواج مجددا به خانه بازمی گردد، نشانه عمق این احساس مسئولیت و دلواپسی است. او می توانست بواسط این ازدواج که البته آینده مشخصی هم ندارد، دست کم خود را از مهلکه خانوادگی نجات دهد، اما چنین نکرد. این نشانه روشنی از ایثار اعضای خانواده ایرانی نسبت به یکدیگر است. بازگشت مجدد این خواهر، معانی و پیام های عاطفی و انسانی عمیقی را آشکار می سازد.

    - ظاهرا در اصل فیلمنامه ی برگشتی در کار نبوده و بعدا این بازگشت ضمیمه ی فیلم شده.

    دقیقا نمی دانم اما این برگشت فیلم را معنی دار کرده است. در طول فیلم رفتارهای مختلف این خواهر و تعامل او با اعضا همه ازدغدغه مندی و مسئوولیت شناسی او حکایت دارد. موقعی هم که کنار همسر افغانی خود در اتومبیل در حال حرکت بود از پشت سر با حسرت تمام نوید را که از آرایشگاه بیرون می آمد، نظاره می کرد و از اینکه نتوانسته بود با او خداحافظی کند، ناراحت بود. در کنار همسر و سایر اعضای خانواده او در ماشین نیز نمی توانست ارتباط کلامی مناسبی برقرار کند، و جز چند کلمه مختصر قادر به صحبت عادی نبود. این وضعیت روحی و عاطفی وابراز نگرانی نمادین به وضعیت خانواده متلاشی خودودر نهایت برگشت وی و پشت پا زدن به همه آنچه محتملا در انتظارش بود،  پیام های انسانی در خورتاملی دارد.

    - از دید فیلم، اگر این دختر می رفت، اشتباه کرده بود، خودش هم متوجه اشتباهش می شد واحتمالا تا آخر عمر هم خودش را سرزنش می کرد، خانواده او هم در نهایت سرنوشتی پیدا می کردند، شاید کار خود او هم به طلاق و جدایی می کشید؛ به همین خاطر درست تر آن بود که برگردد. نکته دیگر اینکه ما در فیلم می بینیم که سلطه نگاه امنیتی پلیس به قضیه اعتیاد و برخورد با افراد معتادموج می زند. اگرچه این نگاه تا حدی بازدارنده است، اما مشکل را حل نمی کند. از طرفی یک نهاد فرهنگی مثل مدرسه را داریم که اصلا خبر ندارد دانش آموزش درچه شرایطی زندگی می کند. نمی داند که این دانش آموز در خانواده ای با دو برادرمعتاد آنهم با چه وضعیت مشمئز کننده ای زندگی می کند. برعکس، مدیر ازوی متوقع است که50 هزار تومان برای مدرسه بیاورد. کارگردان می خواهد بگوید که گویی به نهادهای فرهنگی رسمی جامعه نمی توان امید بست!!! این امید بیشتر به خود این خانواده و اعضای آن معطوف است و اینکه در نهایت یکی از خواهران، مادر گونه وضعیت او را بفهمد و ایثار می کند و با تحمل بیشترفشارها و هزینه های زندگی، مشکل این بچه را حل می کند.

    نکته قابل تامل دیگر در فیلم اینکه رفتار های سمیه در ذهن مخاطب همه از تدبیر او برای حل درست و حساب شده معضلات خانواده حکایت دارد.  در مقابل، مرتضی با اینکه انتظار می رود بواسطه شان مردانه، امور را تدبیر کند، اما غالبا گرفتار رفتارهای حساب ناشده، احساسی و بعضا غیر اخلاقی می شود. رفتار های سمیه می فهماند که فرد می تواند در چنین فضایی بدون همراهی جامعه و حتی بدون همراهی سایر افراد خانواده، کارهای عقلانی و مورد انتظار انجام دهد.  این جمله او جالب است که می گوید: هنرمن این نیست که دیگران کمک کنند من خوب درس بخوانم، دیگران کمک کنند من خوب زندگی کنم، هنرمن در این است که همانجایی که هستم بهترین کار ممکن را انجام دهم.

    سمیه دنبال این است از این جامعه بسته بیرون بیاید، آموزشگاه می رود، دیپلم می گیرد... شبانگاه هنگامی که در حال گریه است، فیلم نمایی را نشان می دهد که وی به چرخ خیاطی خود خیره شده و گویا در فکر تدبیر اقتصادی خانواده است. به لحاظ جنسیتی زن معتاد در میان اعضای خانواده نیست. گویا این مردان فیلم اند که چندان مورداعتماد نیستند؛ به غیر از نویدکه هنوز به سن بلوغ نرسیده، دو برادر دیگر مسائل و مشکلات خود را دارند. با این حال، به نظر من فیلم نکاه فمنیستی به موضوع ندارد. چون سمیه عنصر مثبت این خانواده شأن همه را می داند. شأن مادر، شأن خواهر ها و برادرهای بزرگترو شأن برادر کوچک را که مثل فرزندش است، می داند و متناسب با آن رفتار می کند.

    به عبارتی، در فقدان نهادهای حمایتی، هنوز خانواده و در دل این خانواده زنی هست که با تلاش و ایثار خود به این خانواده انرژی، گرمی، صفاو امیدمی دهد. این تصویر از زن برای ما کاملا آشناست، انگار همه ما در خانواده های خود یکی مثل او را در حال فداکاری و ایثار سراغ داریم. این انگاره از زن، بن مایه فرهنگی جامعه ما را نشان می دهد. این جامعه اگرچه همچون خانواده فیلم آسیب دیده اما بواسطه حضور این نوع افراد هنوز زنده است و می تواند برمشکلات خود فائق آید. تصور کنید در خانواده هایی که فیلم های امریکایی به ما نشان می دهند، چنین مشکلاتی چه تبعاتی می تواندداشته باشد.

    بله با همه نکاتی که فرمودید، اجمالا موافقم. بزعم من نوع تعامل سمیه در این شبکه ارتباطی، با آنچه از آدمهای تربیت یافته این محیط ها و خانواده ها سراغ داریم یا می توانیم داشته باشیم، کاملا متفاوت است.اوگویا فرهنگ متعالی تری از خانواده خود و عموم خانواده های ایرانی را نمایندگی می کند یا به تعبیری رومانتیک، نیلوفری در مرداب است. شاید خود این هم نکته ای بوده که کارگردان می خواسته متذکر شود که مردم در قضاوت خود راجع به این خانواده ها و اعضای آن جانب احتیاط را رعایت کنند. بالاخره در منجلاب هم می توان امید رویش سبزه داشت، چه اینکه گاه افراد در خانواده های الگو نیز تباهی و انحطاط پیشه می کنند. قرآن کریم برای تعالی یافته گان در منجلاب، همسر فرعون و برای انحراف پیشگان در بیوت نور و رحمت، همسران نوح و لوط را مثال می زند.

    با تشکر و سپاس

    منبع: WWW.filmneveshtar.ir/news/view/

     

     


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :