شبکه انديشمندان قم

    ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی
    کد خبر : 191435

    جریان شناسی اجتماعی با رویکردی جامعه شناختی

    جریان شناسی اجتماعی با رویکردی جامعه شناختی

    متن زیر ماحصل گفتگوی رسای اندیشه با ایشان است که توسط جناب محمد مهدی زارع و محمد خادم الذاکرین تنظیم و تدوین شده است.

                                                                                  جریان شناسی اجتماعی با رویکردی جامعه شناختی

                                                                                             مصاحبه با دکتر سید حسین شرف الدین

    اشاره: دکتر شرف الدين دانش آموخته حوزه علمیه قم و دارای مدرک کارشناسی ارشد پيوسته جامعه شناسي از موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره و دکتری فرهنگ و ارتباطات از دانشگاه امام صادق(ع) است.

    وی هم اکنون عضو هيات علمي موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره است. از تالیفات او می توان به کتب تحليلي اجتماعي از صله رحم، اسلام و جامعه شناسي خانواده و مباني مردم شناسي دين اشاره کرد.

    متن زیر ماحصل گفتگوی رسای اندیشه با ایشان است که توسط جناب محمد مهدی زارع و محمد خادم الذاکرین تنظیم و تدوین شده است.



    رسای اندیشه - در قلمرو جامعه شناسی تعریف «جریان» چیست؟

    معادل انگلیسی «جریان»، Flow، Current و Movement است. ازآنجاکه میان معنای اصطلاحی و معنای لغویِ جریان، تمایز چندانی نیست، به نظر می رسد لازم نبوده که برای معنای مصطلح جریان نیز تعریف جدیدی ارائه کنیم، این برداشت من است. تا آنجا که من از جامعه شناسی سیاسی اطلاع دارم، هیچ جا «جریان» تعریف نشده است. با این همه می توان گفت: «جریان» در لغت عمدتاً ناظر به شیوه ای خاص از بودن (هویت سیال و منتشر در زمان) یا شدن (تطور، بی قراری، سیالیت و جابجایی) پدیده ها اعم از فیزیکی و انسانی در امتداد زمان (یا علاوه بر زمان در مکان) است.

    «جریان» در لغت عمدتاً ناظر به شیوه ای خاص از بودن یا شدن پدیده ها است.

    اگر لفظ جریان را در پدیده های فیزیکی مثل باد و آب یا در پدیده های مکانیکی مثل جریان الکتریسیته به کار ببریم، درواقع «جابه جایی» معنای خاصی دارد و بیشتر به معنای انتقال یک پدیده از یک مکان به مکان دیگر است، ولو اینکه در پروسه زمان هم اتفاق می افتد. در عالم انسانی متعلق این جا به جایی قاعدتاً اندیشه، دنیای معنایی آدم ها، اطلاعات و باورهای مردم، تجربه ها و خیلی چیزهای دیگر است که در امتداد زمان جریان پیدا می کند. گاهی هم ممکن است علاوه بر زمان، بُعد مکان هم داشته باشد و از جغرافیایی به جغرافیای دیگر منتقل شود.

    بدیهی است که در عالم انسانی، جریان به اعتبار متعلقات آن یا پدیده های مشمول جریان یابی و حرکت در گستره زمان و مکان عمدتاً از جنس معنا (باور، اندیشه، دانش، ارزش، ایدئولوژی، آرمان، احساس و...) یا هویت های متضمن معناست (نظیر تکنولوژی).

    جریان در عالم انسانی گاه شکل هویت یابی و فرمول بندی شده است نظیر آنچه در خصوص برخی مکاتب سیاسی اجتماعی همچون لیبرالیسم، فمینیسم، سوسیالیسم به کار می رود و گاه به صورت موج های سرگردان و ساخت نایافته است که ممکن است به مرور زمان و تحت تأثیر عواملی، تعین یافته و شناسانه دار شود.

    به هرحال به نظرم هر جا جریان در عالم انسانی به کار برود، بیشتر جابه جایی «نظام معنایی» مراد است. نظام معنایی نیز به طور کلی شامل فرهنگ است، آنکه در عالم انسانی انتقال پیدا می کند، از جنس باور، اندیشه و ایدئولوژی است، از جنس گرایش ها و مطالبات است که گاهی سامان یافته و متبلورِ در یک نظام فکری مشخص است، مثل جریان فمینیسم که یک نظام اندیشه ای است و مؤلف و متضمن مجموعه ای از مؤلفه های فکری، باورها، ارزش ها، نگرش ها و یک سری مدعیات است که ترجیحات سیاسی اجتماعی هم دارد. جریان تا این مرحله یک نظام فکری است. ممکن است این نظام فکری به جنبش اجتماعی هم تبدیل شود و شوری بیافریند و کنشی را برانگیزاند. ممکن است موافق و مخالفی را در جامعه تحریک کند یا اینکه صرفاً در شعاع اندیشه بماند.

    رسای اندیشه - در این صورت رابطه ای میان جریان و جنبش اجتماعی وجود دارد؟

    بله، معمولاً جریان های سازمان یافته به حرکت های فیزیکی منجر می شود. اگر از این نظام فکری و ایدئولوژیک، یک حرکت فیزیکی در ساحت اجتماع روی دهد، از آن تعبیر به «جنبش» می کنیم؛ اما لزوماً همه جریان های فکری منجر به جنبش نمی شود؛ یعنی برخی از جریان ها به صورت موج های فرهنگی در جامعه جریان دارد؛ حتی ممکن است به طور ناخودآگاه تبدیل به گفتمان هم بشود.

    معمولاً جریان های فکری همیشه با تقابل معنی دار می شوند

    معمولاً جریان های فکری همیشه با تقابل معنی دار می شوند. ممکن است یک موج فرهنگی در گستره جامعه جریان داشته باشد و مادام که به مانعی برنخورد و در مقابلش جریانی قد علم نکند یا موافق و مخالفی در مقابلش ظهور نکند، این جریان در کمون باشد؛ درعین حال که تأثیرات خودش را هم دارد. معمولاً زمانی ما یک جریانی را احساس می کنیم، درباره آن مطالعه می کنیم، از آن سخن می گوییم و آن جریان را تحلیل می کنیم که تبدیل به یک جنبش اجتماعی شده باشد، در جامعه موجی بیافریند و موافق و مخالفی جذب و جامعه را متأثر کند تا عواملِ له یا علیه در جامعه تحریک شوند. جریان مادام که از سطح فکر و اندیشه آدم ها حرکت نکند و در جامعه به جریان نیفتد و (به تعبیر شهید صدر درباره سنت ها) موج نیافریند به عنوان یک واقعه اجتماعی فرهنگی به آن نگاه نمی شود.

    رسای اندیشه - از نظر شما «جنبش اجتماعی» چیست؟

    درصورتی که جریان اجتماعی علاوه بر حرکت غیرفیزیکی معمول در قلمرو اندیشه و احساس افراد، تحت برخی شرایط در قالب حرکت و جنبش فیزیکی نیز تبلور یابد و در گستره جامعه به صورتی موج گونه به راه افتاده و تأثیراتی را موجب شود، از آن به «جنبش اجتماعی» یاد می شود.

    رسای اندیشه - به لغت شناسی جریان پرداختید ممکن است برای جریان تعریف اصطلاحی هم بفرمایید؟

    «جریان» مجموعه ای از باورها، ارزش ها، احساسات، اعمال، رویدادها، نمادها و نشانه ها، مطالبات و ترجیحات جمعی است که از یک منبع اندیشه ای و ایدئولوژیکی (فرد، مکتب، سازمان) ناشی شده، در یک جهت و مجرای خاص جریان یافته و به هدف یا اهدافی معین معطوف و متمایل است. به بیان دیگر، جریان جابجایی جهت دار، هدفمند، هدایت شده/ هدایت ناشده، عناصر فوق الذکر در سطح افکار عمومی یا گستره اجتماع است.

    رسای اندیشه - در این تعریف بنیان گذاران و پیشروان جریان نادیده گرفته شده اند.

    در تعریف جریان گاه کنش گران حامل مؤلفه های فکری و عوامل انسانی دارای عاملیت در پیشبرد اهداف آن نیز دخالت داده می شود. بر این اساس، جریان را می توان مجموعه ای از افراد دارای مبانی و اصول فکری مشترک، دارای هدف و آرمان مشترک دانست که در جهت رسیدن به آن هدف و آرمان به اقدامات و کنش های جهت دار و همسو به صورت سازمان یافته یا سازمان نایافته (موج های هدایت و کنترل ناشده) جمعی دست می زنند و همان گونه که قبلاً اشاره شد جریان به این اعتبار، با جنبش اجتماعی، حزب، طبقه اجتماعی (در اندیشه مارکس)، قشر اجتماعی (که ملاک آن منزلت و قدرت است)، صنف و مفاهیمی از این سنخ قرابت می یابد. از سوی دیگر، هر یک از این تشکلات خود فی نفسه استعداد لازم برای خلق جریان های متنوع فرهنگی اجتماعی را در شرایط خاص دارا هستند.

    رسای اندیشه - اما در «جنبش» نوعی «طلب تغییر» هست که در «جریان» نیست.

    بله، جنبش خواستار تغییر است. جنبش ها غالباً یا اصلاحی اند و طالب تغییر در وضع موجود یا انقلابی اند و طالب تغییرات بنیادین و برهم زدن وضع موجودند.

    جنبش های اجتماعی معمولاً چون در سطح جامعه شکل می گیرد و موج می آفریند، تأثیرگذار است

    گاهی هم ممکن است از جنبش های فکری نباشند و بیشتر جنبه تذکار و ایجاد حساسیت دارند؛ مثل جنبش های محیط زیست. این جنبش ها بیشتر می خواهند در مردم حساسیت ایجاد کنند؛ مردم را متوجه برخی حساسیت ها کنند؛ الگوهای رفتاری مردم را عوض کنند؛ به پیامد های رفتاری مردم توجه دهند؛ برخی از اخلاقیات و عادت های فراموش شده را بازخوانی کنند و تذکار دهند. این جنبش ها معمولاً چون در سطح جامعه شکل می گیرند و موج می آفریند، تأثیرگذارند و ما به آن جنبش های اجتماعی می گوییم.

     

    قسمت دوم :

     

    هر جامعه ای آبستن مجموعه ای از جریان های مختلف است

    دکتر شرف الدین در بیان مفهوم سازی در بحث جریان شناسی گفت: هر جامعه ای آبستن مجموعه ای از جریانات مختلف است؛ منتها گاهی شرایط به سمت وسویی می رود که شما احساس می کنید فقط این رودخانه است که در این جامعه جریان دارد و جریانات حاشیه ای و خرده جریان ها در شرایط خاص است که معنی دار و میدان دار می شوند، بیرق بالا می برند، طرح شعار و طرح منافع می کنند.

     

    رسای اندیشه - در جامعه شناسی چه معادل های مفهومی برای واژه «جریان» می توان یافت؟

    در علوم اجتماعی مفاهیم دیگری هم داریم که می تواند بار جریان را به دوش بکشد. مثلاً مارکس مفهوم «طبقه» را مطرح کرده است. «طبقه» مجموعه ای از آدم هایی هستند که جهت گیری اقتصادی مشترک دارند. او معتقد است کارگران در جامعه یک «طبقه» هستند، ولی این «طبقه» چون اندیشه و ایدئولوژی مشترک دارند، قاعدتاً منافع مشترکی دارند. وقتی موج های اجتماعی به راه می افتد، درصورتی که به خودآگاهی طبقاتی برسند، همدیگر را پیدا می کنند. در مقابل، جبهه سرمایه داری و دارندگان ابزار تولید بااینکه در همه جا متفرق هستند، اما چون در مقابل کارگران مطرح اند، به اعتبار منافع مشترک، جبهه واحد دارند و به هم گره خوردند. ممکن است در بسیاری از تعاملات اجتماعی هم مشارکت کنند.

    «طبقه» مجموعه ای از آدم هایی هستند که جهت گیری اقتصادی مشترک دارند

    مفهوم دیگر در جامعه شناسی که به معنای جریان نزدیک است مفهوم «قشر» است. «قشر اجتماعی» به کسانی می گویند که منزلت اجتماعی مشترک داشته باشند؛ مثلاً معلمان در جامعه یک قشر هستند، کارگران می توانند یک قشر باشند، مهندسان، پزشکان، روحانیون به این اعتبار قشر اجتماعی هستند. هر قشری هم در جامعه جایگاه، نقش، منافع، تأثیرات، سهم خواهی و میدان کنش دارد و به تعبیر «بوردیو»[1] بر جامعه تأثیرگذار است. به این اقشار هم می توان جریان گفت، برای اینکه منافعشان را تعقیب و موقعیت خودشان را برجسته و معرفی می کنند.

    بوردیو می گوید هرکسی در جامعه میدان کنشی دارد و به جامعه می فهماند که میدان کنش من از همه میدان ها مهم تر است. دانشگاهیان فکر می کنند اگر دانشگاه بساطش جمع شود چه می شود؛ چون برای خودشان منافعی دارند. اگر کسی دست به ترکیب دانشگاه بزند فریاد این ها بلند می شود. همه جا دنبال کسب موقعیت هستند و سعی می کنند دانشگاه را توسعه دهند و دانشجو و استاد بگیرند و هیاهو کنند. این ها مادامی که در جامعه جایگاه دارند و روند عمومی جامعه به نفعشان است، عادی هستند، اما موقعی که احساس کنند منافعشان به خطر می افتد، شکل جریان پیدا می کنند؛ یعنی به میدان می آیند و شعار می دهند و طرح ایده می کنند و هل من مبارز می طلبند و ممکن است در جامعه یک مسائلی را رقم بزنند؛ بنابراین همه این ها در کمون می توانند یک جریان باشند. به این ترتیب جنبش، شکل تبلوریافته و بیرونی جریان است.

    رسای اندیشه - آیا می توان به این نیروهای خفته جریان گفت؟

    بسیاری از گروه بندی ها در درون اجتماع، آمادگی و قابلیت دارند تا به جریان تبدیل شوند. «فکر، منافع، نقش و موقعیت، مطالبات و ترجیحاتِ» مشترک، آن ها را یک گروه کرده است. چون مجموع این ویژگی ها قائم به افراد است و دیگر در خلأ شکل نمی گیرد؛ بنابراین در همه جریانات یک سری افرادی هستند که مجموعه «ارزش، باور، اندیشه، احساس و ترجیح» را با خودشان حمل می کنند و تا مادامی که روند جامعه، عادی باشد حتی خود آن ها هم متوجه این داشته ها نمی شوند.

    موقعی که در جامعه شرایطی ایجاد می شود، افراد احساس می کنند اردوگاهی که به آن تعلق دارند و وابسته هستند، در تقابل با یک سری جریانات دیگر قرار گرفته است. این تقابل ها و این دیگری هایی که برای ما درست می شود، خوب ما را به خودمان می آورد. ما در تقابل با دیگران هم خودمان را می شناسیم و هم رقبایمان را. اینجاست که جریانات در مقابل هم صف بندی می کنند و افراد داشته هایشان را که تاکنون از آن غافل بودند، بازخوانی می کنند؛ بنابراین صاحب فکر و ارزشِ مشخص می شوند. سعی هم می کنند تمایزشان را برجسته کنند. چون هویت ساز هستند. آن ها برای اینکه بگویند غیر دیگران هستند، بر غیریت اصرار می ورزند و آن غیریت را مفهوم سازی می کنند.

    رسای اندیشه - منظورتان از مفهوم سازی چیست؟

    مفهوم سازی اش این است که فکر من دقیقاً فکر او نیست، احساس من دقیقاً احساس او نیست، منافع و مصالح من دقیقاً منافع و مصالح او نیست، موقعیت من، نقش من، ارزش و اهمیت من دقیقاً با قرینه هایی که او دارد هم خوانی ندارد؛ حتی اگر تعارض و تقابل هم نباشد. اینجا هویت ها و تقابل ها معنی دار می شود.

    خرده جریان ها در شرایط خاص است که معنی دار و میدان دار می شوند، بیرق بالا می برند، طرح شعار و طرح منافع می کنند

    این رخداد وقتی در جامعه و در روند عمومی حوادث و وقایع اجتماعی به راه بیفتد، آنگاه می بینیم در جامعه انواعی از جویبارها سرازیر شده است. اسم این ها را می گذاریم «جریان»؛ بنابراین هر جامعه ای آبستن مجموعه ای از جریانات مختلف است؛ منتها گاهی شرایط به سمت وسویی می رود که شما احساس می کنید فقط این رودخانه است که در این جامعه جریان دارد و جریانات حاشیه ای و خرده جریان ها در شرایط خاص است که معنی دار و میدان دار می شوند، بیرق بالا می برند، طرح شعار و طرح منافع می کنند.

    رسای اندیشه - ممکن است چالش هایی هم با جریان های مقابلشان داشته باشند.

    بخشی از مدیریت اجتماعی به همین برمی گردد که ما چگونه گروه های اجتماعی را سامان بدهیم که کمتر به خودشان بیایند و کمتر احساس تقابل کنند و کمتر احساس کنند که اگر من بخواهم منافعی داشته باشم، دیگران نباید باشند یا اگر گروه های دیگری نباشند من وضعم بهتر خواهد بود. مثل دانشجویانی که می خواهند امتحان کنکور بدهند، همه در کنار هم نشستند و دارند امتحان می دهند؛ درحالی که هیچ کس نگاهش به دیگری، نگاه رقیبانه نیست؛ ولو اینکه همه رقیب هستند؛ چون همه فکر می کنند محتمل است که من برنده باشم یا دیگری؛ اما ممکن است شرایطی ایجاد شود که هرکسی احساس کند ای کاش بغل دستی من نمی آمد؛ وضعیت عادی این است که ما به جای اینکه به رقیب توجه کنیم، توجه و التفاتمان به خودمان باشد. به تعبیر مارکس این خودآگاهی هاست که گاهی جریانِ در حال کمون را تبدیل به یک جریان بالفعل می کند. به خاطر همین اگر کسی جریان را این گونه تعریف کند: «مجموعه ای از افراد با اندیشه مشترک، احساس مشترک، جهان بینی مشترک، هدف و آرمان مشترک، عمل و کنش همسو یا مشترک» خیلی بی راه نرافته است. جریانات معمولاً همین طوری هستند. گاهی ممکن است حالت جنبش پیدا کنند و گاهی نه.

    رسای اندیشه - پس می توان گفت تشکلات سیاسی و حزبی هم نوعی جنبش است؟

    بله، چون آن ها دواعی قدرت دارند؛ ولی «جریان» در مقایسه با «جنبش های اجتماعی» که تعدد و تنوع منافع دارند، عمومیت دارد. «جریان» لزوماً سیاسی نیست، به خلاف حزب؛ چون «جریان» مدعی قدرت نیست، اما «حزب» معمولاً مدعی قدرت است.

    قسمت سوم

    کد خبر: ۸۴۴۱

    تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۸:۴۳

    X

    Stumble Upon Delicious

    Digg Cloob

    در جامعه ای با وضعیت اتمیزه، فردگرایی پدید می آید/ زمینه های اجتماعی رویش فقه

    دکتر شرف الدین یکی از مشکلات جوامع جهان سومی را تعارض و نفاق دانست و گفت: در جامعه ای که تکثر منافع باشد و وضعیت اتمیزه وجود داشته باشد، فردگرایی به وجود می آید و جامعه فردگرا به معنای دقیق اساساً جامعه نیست.

     

    رسای اندیشه - پیشرفت و پویایی در کدام یک از دو نگاهی که گفته شد بیشتر است؟

    هانتینگتون در کتاب سامان سیاسی می گوید دموکراسی برای جامعه خوب است، اما اگر جامعه بصیرت نداشته باشد، دموکراسی یک سم مهلک است. مثل وضعیتی که در جامعه خودمان می بینیم. جنبش ها خوب اند، مشروط بر اینکه خودآگاهی داشته باشند، دوست و دشمن را درست بشناسند، فرصت شناسی تاریخی بکنند، شعارها و خواسته هایشان را منطقی و معقول تعقیب کنند، مرزها، حدود و منافع ملی را نقض نکنند. در چنین جامعه ای مدیریت بحران یکی از مسائل بسیار مهم است. جوامعی که خودآگاهی عمیقی ندارند و هدایت نمی شوند، اطلاع داشتن و فردگرایی در آنها سم است؛ چون به چالش، درگیری، تعارض، نفاق و مسائل دیگر منجر می شود. در بعضی از جوامع جهان سومی هم این مشکلات را داریم که اصلاً در دل با همدیگر صاف و همراه نیستند، افراد در ظاهر نفاق دارند، اگر با همدیگر تعامل هم می کنند، در بُن این تعامل، نوعی کینه، عداوت و نفرت خوابیده است. در جامعه ما هم کم و بیش این وضعیت رواج دارد. اساساً هرکسی به خودش و منافعش فکر می کند. مصالح جمعی غالبا مغفول است. این جوامع اصلاً نمی توانند حزب هم داشته باشند. چون روح جمع گرایی در آنها چندان فعال نیست، افراد همیشه خودشان را می بینند. هر کس منافع خودش را جستجو می کند. در جامعه ای که تکثر منافع باشد و شرایط اتمیزه شدن  هم وجود داشته باشد، غلبه فردگرایی سرنوشت محتوم است.

    اگر جامعه بصیرت نداشته باشد، دموکراسی یک سم مهلک است

    جامعه فردگرا به معنای دقیق اساساً جامعه نیست. این آدم ها هستند که خودشان را جامعه می پندارند؛ و الا اگر هر گروهی بخواهد منافع خودش را در گستره جامعه تعقیب کند، چیزی جز تنش، تضاد و تعارض نتیجه نخواهد داد؛ لذا این جامعه را فقط باید با زور و استبداد اداره کرد. چنین جامعه ای شدیدا نیازمند ابزارها و اهرم های کنترلی است. جامعه ای که  افراد در آن حالت اتمیزه پیدا کرده باشند، نمی تواند انسجام و سامان مطلوبی داشته باشد. دائم باید سعی کرد به بهانه ها و اهرم های مختلف افراد را به بسترهای اجتماعی و حوزه نمایش عمومی کشاند. هانتینگتون در کتابش مشکلات جوامعی که سامان سیاسی ندارند توضیح می دهد. سامان سیاسی به یک معنا همچون دهلیزیا کانال آب است. وقتی کانال باشد، نهرهای آب دقیقاً مسیر خودشان را پیدا می کنند؛ اما بدون کانال و بستر، جویها و نهرهای مختلف آب به صورت پراکنده و فاقد مسیر مشخص به جریان می افتند. معلوم است که در چنین جامعه ای بی نظمی و تشویش امری خلاف انتظار نیست. انرژیها و ظرفیت های این جامعه در مقیاس اجتماعی تا حد زیاد هرزمی روند. ازاین رو، جریانات اجتماعی در جامعه نیازمند بستر هدایتی هستند. در غیراین صورت، مضرات آنها برای جامعه بیش تر از منافع آنهاست. پیوندهای حداقلی موجود در جامعه به واسطه اشتراک افراد در برخی زیرساخت های فرهنگی نیز تدریجا کم رنگ شده و تحت تاثیر تنش ها و چالش ها فعال تاثیر تعیین کننده ای در نظم و انسجام نخواهد داشت.  بدیهی است که در چنین جامعه ای هزینه اداره و ایجاد نظم و انضباط بالا خواهد بود. بی اعتمادی اجتماعی رواج و شیوع خواهد یافت.

    رسای اندیشه - یعنی رابطه فرد و اجتماع گسسته و فرد بی خانمان می شود. با چنین افرادی می توان تمدن آفرید؟

    گیدنز معتقد است اعتماد برای جامعه مخصوصاً اعتماد هستی شناختی چیزی است که جامعه به شدت به آن احتیاج دارد. از دید وی، بچه ها در دوره های اولیه زندگی، پیله مصنوعی اعتماد را از طریق والدین دریافت می کنند. بچه ای که در جمع خانواده و در کنار پدر و مادر باشد، در یک پیله امنیتی حضور دارد و احساس آرامش و امنیت روانی یا امنیت وجود شناختی می کند. انتظار همگان این است که جامعه نیز همین احساس امنیت را برای تک تک اعضای خود فراهم آورد. بچه ها وقتی بزرگ می شوند، وابستگی آنها به پدر و مادر و خانواده کم شده و نوعی استقلال را تجربه می کنند اما وابستگی آنها به جامعه بزرگتر در این دوره تشدید می شود.  از این رو، جامعه باید آن امنیت هستی شناختی و آن پیله حفاظتی مورد انتظار را تامین و تدارک کند. پیله حفاظتی محصول و بلکه عین اعتماد متقابل است. اعتماد اجتماعی به عنوان برجسته ترین شاخص سرمایه اجتماعی زمینه ساز امنیت روانی، اجتماعی و اخلاقی است. و به بیان دیگر، وجودامنیت روانی،اخلاقی و اجتماعی در جامعه نشانه گویایی از وجود اعتماد متقابل اجتماعی است. اگر چنین امنیتی در جامعه نباشد، به طور طبیعی، اعضا احساس آرامش، راحتی، اشتیاق به تحرک و پویایی و مشارکت اجتماعی نخواهند داشت و روند عادی زندگی به مخاطره می افتد. چنین جامعه ای نمی تواند یک جامعه سالم، فعال و رشد یافته باشد و در جهت منافع و مصالح جمعی و مشترک گام بردارد.

    در جامعه باید امنیت هستی شناختی و پیله حفاظتی وجود داشته باشد

    روشن است که با وجود افرادی که حالت اتمیزه و تفرد گرایی شدیدیافته اند، نمی توان توسعه و تمدن آفرید. نمی توان روح ووجدان جمعی ایجاد کرد. نمی توان جامعه واحدی با استانداردهای لازم برای انسجام و تعامل  شکل داد. روشن است که همه پیشرفت ها و تحولات اجتماعی، به اراده، خواست و مشارکت جمعی و حداکثری قائم اند. و جمع نیزموقعی هویت جمعی می یابد که فکر واحد، آرمان واحد، منافع واحد، هدف واحد، افق نگاه مشخص و جهت حرکت واحدداشته باشد. همداستانی جمع یا اکثریت بدون این مبانی غیرممکن است.

    رسای اندیشه - جریان شناسی ذیل کدام علم قرار می گیرد؟

    اینکه کدام یک از حوزه های معرفتی و دانشی شناخته شده متکفل بحث از  «جریان» به عنوان یک مفهوم انتزاعی یا مشخصا جریان های فرهنگی، مذهبی، اجتماعی و سیاسی است تا حدی به تلقی های ارائه شده از این مفهوم دارد. به بیان دیگر، اگر مراد از جریان شناسی، مطالعه و بررسی عالمانه و روشمند ابعاد اجتماعی (به معنای عام) یک جریان باشد (مثل بررسی نقش زمینه ای اجتماع در شکل گیری، رشد و بالندگی، پویایی و استمرار، تأثیرگذاری و تأثیرپذیری، نتایج و پیامدهای آشکار و پنهان، مثبت و منفی و مستقیم و غیرمستقیم آن برای جامعه یا احیاناً تغییر جهت و مسیر آن در فرایند رشد و نیز مرگ و زوال یک جریان) باشد عموماً در حوزه مطالعه علم جامعه شناسی و برخی جامعه شناسی های مضاف است. برای مثال: رشته جامعه شناسی معرفت عمدتاً به مطالعه زمینه ها و موقعیت های متنوع جامعه و عوامل محیطی موثر در شکل گیری، گسترش، پایایی و پویایی، تعمیق، تأثیرپذیری و تاثیرگذاری یک حوزه یا نظام معرفتی مشخص می پردازد. البته ابعاد معرفت شناسی و مضمونی و محتوایی این حوزه به شاخه معرفت شناسی مربوط است. همچنین در سایر جامعه شناسی های مضاف مثل جامعه شناسی سیاسی، جامعه شناسی اقتصادی، جامعه شناسی توسعه، جامعه شناسی تغییرات اجتماعی و... به نقش و تأثیر متقابل جامعه با پدیده ها و رویدادها و جریانات فرهنگی اجتماعی پرداخته می شود. برخی حوزه های جامعه شناسی مثل جامعه شناسی فمنیستی مشخصا به مطالعه فمنیسم به مثابه یک جریان خاص تاریخی، فرهنگی و اجتماعی معطوف اند.

    اگر جریان شناسی را چیزی فراتر از صرف مطالعه ابعاد و زمینه ها و تأثیرات متقابل اجتماعی یک جریان بدانیم و به نوعی مطالعه سایر ابعاد و مؤلفه ها نیز در دستور کار باشد، در آن صورت قاعدتاً حوزه معرفتی متناسب دیگری متکفل این مهم خواهد بود؛ مشابه کاری که تاریخ نگاران علم در تاریخ علم به مثابه یک فرایند معرفتی تاریخی صورت می دهند یا به شباهت کمتر، شبیه کاری که محققان در بخش پیشینه و ادبیات موضوع یا مسئله موردتحقیق خود مطرح می کنند.

    در عصر و زمان ما به دلیل تعدد و تنوع جریانهای اجتماعی مختلف و ظهور و افول مستمر این جریانها،  مطالعه آنها به ویژه ازمنظرهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ضرورتی اجتناب ناپذیر دارد. از این رو، بعید نیست که جریان شناسی خود به یک حوزه معرفتی تخصصی با روش شناسی و اقتضائات آموزشی و پژوهشی متناسب تبدیل شود. بدیهی است که به دلیل تعدد و تنوع متعلق یا مضاف الیه جریان، این حوزه معرفت تخصصی نیز متعدد و متنوع خواهد بود.

    رسای اندیشه - آیا مدل خاصی برای جریان شناسی (دست کم در جامعه شناسی) وجود دارد؟

    اگر جریان را ناشی از بُعد اجتماعی حرکت اندیشه ها، باورها و ایدئولوژی ها بدانیم جریان شناسی در قلمرو جامعه شناسی بررسی می شود؛ به بیان دیگر اگر کار جریان شناسی مطالعه توصیفی، تبیینی، تعلیلی، تفسیری (معناکاوی)، توجیهی و مدافعانه یا انتقادی باشد؛ یعنی کار ما این باشد که ابعاد و زمینه های اجتماعی یک جریان را بکاویم و با ماهیت، دواعی و اهداف یک جریان کاری نداشته باشیم، جریان شناسی در حوزه مطالعات جامعه شناختی است. برای مثال، جامعه شناسی معرفت ازجمله شاخه های جامعه شناسی است. کار جامعه شناسی معرفت، بررسی زمینه ها، شرایط و بسترهای اجتماعی شکل گیری وگسترش جریانات فکری واندیشه ای در پهنه جامعه است. مثل بررسی نقش انقلاب اسلامی و زمینه های فراهم آمده در شکوفایی فقه شیعه. فقه شیعه یک نظام معرفتی و یکی ازرشته های علوم انسانی اعتباری است. بی شک، این نظام معرفتی به دلیل اقتضائات خاص تحت تاثیر شرایط اجتماعی و فرصت ها و محدودیت های محیطی قبض و بسط می یابد. انقلاب اسلامی، شکل گیری حکومت دینی وولایی، تلاش در جهت اسلامی سازی فرهنگ، جامعه، نهادها، قوانین و زیرساخت های اجتماع، طرح نیازها و مطالبات فقهی مختلف از فقها و نهادهای متولی این حوزه معرفتی هنجاری در قالب سوالات و استفتائات جدید زمینه پویایی این حوزه را به صورتی بینظیر فراهم ساخته است. تنوع و پیچیدگی همین مطالبات، ضرورت تخصصی شدن فقه و تلاش در جهت بازخوانی مبانی، قواعد و اصول استنباط فقه سنتی و طرح قواعد جدید را به میان کشید. فقها و کارشناسان فقهی و حقوقی اینک با صدها مسئله فقهی بسیار پیچیده در حوزه بانک و بانکداری، تجارت الکترونیک، بورس، شرکت های دانش بنیان، شرکت های چند ملیتی، وام های خارجی، فروش اعضای بدن، رحم اجاره ای، حریم خصوصی، فضای مجازی، ماهواره، توریسم، و... مواجهه اند که باید وظیفه افراد و سازمانهای جامعه اسلامی را به لحاظ حکمی روشن کنند. منظور از نقش زمینه ها و شرایط اجتماعی مناسب برای بسط و شکوفایی فقه، چنین مقدماتی است که بررسی تحلیلی و مکانیسم تاثیر گذاری آن در فقه را جامعه شناسی معرفت فقهی متکفل است.  البته روشن است که بررسی محتوایی و مضمونی فقه و مکانیسم های استنباط احکام فقهی و نیز جنبه های منبع شناختی، موضوع شناختی، معرفت شناختی، روش شناختی و قواعد و معیارهای استنباط فقهی به شاخه های دانشی دیگر، مربوط است. از این رو، اگر منظور از جریان شناسی، مطالعه زمینه ها و شرایط اجتماعی تاریخی موثر در شکل گیری و گسترش یک جریان(جنبش، حزب، گروه، فرقه، ایدئولوژی،مکتب، معرفت یا به اعتبار مضاف الیه جریانات فرهنگی، سیاسی، قومی، مذهبی، صنفی، و...) و تاثیر گذاری و تاثیر پذیری آن جریان از واقعیت ها و رویدادهای محیطی باشد، قاعدتا در حوزه مطالعه علم جامعه شناسی یا جامعه شناسی مضاف مثل جامعه شناسی سیاسی، جامعه شناسی معرفت، تغییرات اجتماعی و...جای می گیرد. برخی دیگر از رشته های علوم اجتماعی مثل علوم سیاسی نیزبیشترمتکفل ابعاد و زمینه ها و آثار سیاسی جریانات اجتماعی مثل رشد ناسیونالیسم، روشنفکری هستند. 

    پایان

     


    [1]. پیر بوردیو (Pierre Bourdieu) (2002-1930) جامعه شناس و مردم شناس فرانسوی که عمدتاً روی مسائلی نظیر دینامیک قدرت و انواع شیوه های انتقال قدرت در جامعه در درون و بین نسل های مختلف بحث می کند.

     

     

     

     


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :